پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی

آشفته ام از طره طرار توکردی

من نقطه قطب وسط دایره بودم

سرگشته ام از عشق چو پرکار تو کردی

غارتگر دل ای مه طرار توگشتی

تاراج خرد ای بت عیار توکردی

و آن مصحف وتسبیح مرا ای بت ترسا

از زلف ورخ خودبت وزنار تو کردی

طالع چه خطا کرد وکواکب چه گنه داشت

تهمت به که بندیم همه کار توکردی

چون خواستی آزار دهدخار به گلچین

گل ساختی وهمدم اوخار تو کردی

نمرود که می بود که آتش کندودود

از بهر خلیل آتش وگلزار توکردی

از حق مگذر خود بده انصاف مگر نه

منصورکه شد بر زبر دار توکردی

اقبال من از عشق بلند است هم این را

از عشق رخ خویشتن ای یار توکردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲خواستم بینم رخت را لن‌ترانی‌گو شدی
  2. شمارهٔ ۴۵۳گفتم ای عشق ده مرا پندی
  3. شمارهٔ ۴۵۴زنی از غمزه ای شوخ ار به نیشکر شکرخندی
  4. شمارهٔ ۴۵۵عجب ای ترک بی وفا بودی
  5. شمارهٔ ۴۵۶برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی
  6. شمارهٔ ۴۵۷اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری
  7. شمارهٔ ۴۵۸اگر از زلف تودر دست من افتد تاری
  8. شمارهٔ ۴۵۹بینم ای ترک عجب خونخواری
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.