پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی

چون دل ربودی ازمن خود رو نهان نمودی

ای سرو قد مه رورفتی به حرف بدگو

هر کس هر آنچه بد گفت در حق من شنودی

از بردباری من جور توبیشتر شد

برمهرم آنچه افزود بر قهر خود فزودی

بامن جفایت ار هست از بهر آزمایش

اندر وفا مگر نه صدبارم آزمودی

یک دم نشد که چون دل اندر برم نشینی

اما به پیش اغیار شب تا سحر غنودی

روز ازل که دادم در عاشقی دل ازکف

هم عاشقم تو کردی هم دلبرم تو بودی

گشتم بلنداقبال فرخنده فال وخوشحال

ز آئینه دلم چون زنگ هوس زودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸اگر از زلف تودر دست من افتد تاری
  2. شمارهٔ ۴۵۹بینم ای ترک عجب خونخواری
  3. شمارهٔ ۴۶۰نگرددماه نوطالع گر از رخ پرده برداری
  4. شمارهٔ ۴۶۱از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داری
  5. شمارهٔ ۴۶۲چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری
  6. شمارهٔ ۴۶۳دل ز آهن تو سیم تن داری
  7. شمارهٔ ۴۶۴وفا گر بگوئیم داری نداری
  8. شمارهٔ ۴۶۵مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.