پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۵

عجب ای ترک بی وفا بودی

چه شد آن عهدها که بنمودی

چه شد آن لطفها که می بودت

چه شد آن وعده ها که فرمودی

به وفاهر چه ما بیفزودیم

توبه جور و جفا بیفزودی

به توهرگز نمی سپردم دل

گر بدانستم این چنین بودی

دل ودین داشتیم و صبروقرار

ازکف ما به غمزه بربودی

عقده ها می گشودی از دل ما

گره از زلف اگر که بگشودی

اگر ای دل شدی بلند اقبال

یک نفس از چه رونیاسودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۷اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری
  2. شمارهٔ ۴۵۸اگر از زلف تودر دست من افتد تاری
  3. شمارهٔ ۴۵۹بینم ای ترک عجب خونخواری
  4. شمارهٔ ۴۶۰نگرددماه نوطالع گر از رخ پرده برداری
  5. شمارهٔ ۴۶۱از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داری
  6. شمارهٔ ۴۶۲چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری
  7. شمارهٔ ۴۶۳دل ز آهن تو سیم تن داری
  8. شمارهٔ ۴۶۴وفا گر بگوئیم داری نداری
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.