پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

گفتم ای عشق ده مرا پندی

گفت ازعقل شوبری چندی

گفتمش با شکسته دل چکنم

گفت او را بده به دلبندی

شد تنم همچو کاه و یار از غم

بار من کرده کوه الوندی

نبرد نام کس دگر ز نبات

زند آن شوخ اگر شکر خندی

«گر به تیغم برند بند از بند»

به کسم نیست جز تو پیوندی

مادر ار حورشد پدر غلمان

که نیارند چون تو فرزندی

گر که خواهی شوی بلنداقبال

گوش کن پند هر خردمندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵عجب ای ترک بی وفا بودی
  2. شمارهٔ ۴۵۶برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی
  3. شمارهٔ ۴۵۷اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری
  4. شمارهٔ ۴۵۸اگر از زلف تودر دست من افتد تاری
  5. شمارهٔ ۴۵۹بینم ای ترک عجب خونخواری
  6. شمارهٔ ۴۶۰نگرددماه نوطالع گر از رخ پرده برداری
  7. شمارهٔ ۴۶۱از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داری
  8. شمارهٔ ۴۶۲چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.