پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

گشودی زلف مشک افشان جهان رامشکبو کردی

نمودی چهر مهر آسا خجل مه را ازاوکردی

ندانم کاروان مشک تاتاری رسید از ره

ویا چنگی به چین گیسوان مشکبوکردی

ز کشمر سرو را آوردی او را اسم قد هشتی

زنخشب ماه را دزدیدی اونام رو کردی

دلم را چاکها با خنجر ابرو زدی اول

در آخر آمدی با سوزن مژگان رفو کردی

ز رو دیوانه ام کردی واز گیسو به زنجیرم

جزاک الله خیرا هر چه بدکردی نکو کردی

به یک پیمانه از فکر دوعالم رفتم ای ساقی

نمی دانم چه می بود اینکه در جام از سبو کردی

بلند اقبال کردی فارس را رشک ختا وچین

ز بس از چین مشکین زلف جانان گفتگوکردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱تاکس نبیندت ز نظرها نهان شدی
  2. شمارهٔ ۴۵۲خواستم بینم رخت را لن‌ترانی‌گو شدی
  3. شمارهٔ ۴۵۳گفتم ای عشق ده مرا پندی
  4. شمارهٔ ۴۵۴زنی از غمزه ای شوخ ار به نیشکر شکرخندی
  5. شمارهٔ ۴۵۵عجب ای ترک بی وفا بودی
  6. شمارهٔ ۴۵۶برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی
  7. شمارهٔ ۴۵۷اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری
  8. شمارهٔ ۴۵۸اگر از زلف تودر دست من افتد تاری
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.