پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

ای دوست که ترک دوستان کردی

تاچندبه کام دشمنان گردی

ازما ز چه بی گنه برنجیدی

آخر ز چه بی سبب بیازردی

هرگز لطفی به ما نفرمودی

گاهی یادی ز ما نیاوردی

از طره وخال خودپی صیدم

افشاندی دانه دام گستردی

گفتم دهن تو کونگفتی هیچ

گفتا که مرا به هیچ بشمردی

تو مونس جسم وراحت جانی

تومرهم زخم و داروی دردی

مهرت رود از دلم رود هر گاه

شوری ز نمک ز زعفران زردی

انکار مکن که از لب لعلت

پیداست که خون عاشقان خوردی

پیوسته به عشق تو دلم من چون

آتش با گرمی آب با سردی

برجور نگار ای بلند اقبال

کردی غلط ار به جز وفا کردی

کس در قدم نگار دلبندش

گر جان ندهد بوی ز نامردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی
  2. شمارهٔ ۴۵۱تاکس نبیندت ز نظرها نهان شدی
  3. شمارهٔ ۴۵۲خواستم بینم رخت را لن‌ترانی‌گو شدی
  4. شمارهٔ ۴۵۳گفتم ای عشق ده مرا پندی
  5. شمارهٔ ۴۵۴زنی از غمزه ای شوخ ار به نیشکر شکرخندی
  6. شمارهٔ ۴۵۵عجب ای ترک بی وفا بودی
  7. شمارهٔ ۴۵۶برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی
  8. شمارهٔ ۴۵۷اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.