پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

گر طالعم کند به وصالت حمایتی

نبود دگر ز طالع خویشم شکایتی

رشک آیدم از اینکه مگر دیده روی تو

گر بشنوم زحسن تو از کس حکایتی

آمد به وصف روی تو والشمس سوره ای

باشد ز شرح موی و واللیل آیتی

دوزخ ز خوی تند تو آمد اشارتی

جنت ز حسن روی تو باشد کنایتی

مانند آفتاب که مشهورعالم است

مشهور گشته حسن تودر هر ولایتی

آنرا که نیست طاقت و صبر از فراق تو

در عاشقی بدان که ندارد کفایتی

هر کس به عاشقی شده اقبال او بلند

اوصاف او به دهر ندارد نهایتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸ای دوست که ترک دوستان کردی
  2. شمارهٔ ۴۴۹گشودی زلف مشک افشان جهان رامشکبو کردی
  3. شمارهٔ ۴۵۰دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی
  4. شمارهٔ ۴۵۱تاکس نبیندت ز نظرها نهان شدی
  5. شمارهٔ ۴۵۲خواستم بینم رخت را لن‌ترانی‌گو شدی
  6. شمارهٔ ۴۵۳گفتم ای عشق ده مرا پندی
  7. شمارهٔ ۴۵۴زنی از غمزه ای شوخ ار به نیشکر شکرخندی
  8. شمارهٔ ۴۵۵عجب ای ترک بی وفا بودی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.