پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

روی تو را ندیده دلم را ربوده ای

در دلبری چه چابک و چالاک بوده ای

دین ودلی سراغ ندارم دگر به کس

غارت همی ز بسکه دل ودین نموده ای

داری کجا ز حالت شب های ما خبر

بیدار ما ز درد وتوفارغ غنوده ای

آزادی از غم دوجهان داده ای مرا

زنگ علایق از دل من تا زدوده ای

اقبال من بلند شد از اینکه درجهان

از عشق بر رخم در دولت گشوده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبی
  2. شمارهٔ ۴۳۵دور ازتو فارغ نیستم از درد و تب روز و شبی
  3. شمارهٔ ۴۳۶دلبر ما را به حال ما اگر بود التفاتی
  4. شمارهٔ ۴۳۷ای دل بیا برای تو دارم بشارتی
  5. شمارهٔ ۴۳۸تعالی الله چه دولت بر سر استی
  6. شمارهٔ ۴۳۹کند زلف تو گاهی سرکشی گه می کند پستی
  7. شمارهٔ ۴۴۰چه شد که مه بریدی وعهد بشکستی
  8. شمارهٔ ۴۴۱نه چون چشم تو دیدم چشم مستی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.