پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

تیر مژگان وسنان قد و زره موشده ای

رستم مملکت حسن نه بر زو شده ای

ماه رخساری وخورشید لقا زهره جبین

چشم بد دور چه فرخ رخ و نیکوشده ای

طره ات عقرب وچنگال اسد مژگانت

هم به قد تیری و همقوسز ابرو شده ای

هر که رخسار تو را دید ودوگیسوی تو را

گفت خورشیدی ودربرج ترازو شده ای

با وجود تو به گلزار ندارم سروکار

که سهی قامت وگلچهر وسمن بو شده ای

چشمت از بس دل وجان وزدل وجان صبر وتوان

می بردخلق بر آنند که جادو شده ای

تندکم تلخ بگوای بت شیرین حرکات

ترش رو بی سبب از گفته بدگوشده ای

هر چه حسن است به عالم همه را دارائی

عیب این است که بدعهد و جفا جوشده ای

هست بدخوی هر آنک که نکو دارد روی

تونکو رو پس از آن روست که بدخو شده ای

خلقی از چار جهت ناظر وجویای تولیک

کس نبیند که تو درجلوه ز شش سو شده ای

اگر این طرفه غزل شعر بلند اقبال است

پس بگوئید به اوخواجه خواجو شده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳گفتم بهای بوسه ای گویند جان فرموده ای
  2. شمارهٔ ۴۳۴دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبی
  3. شمارهٔ ۴۳۵دور ازتو فارغ نیستم از درد و تب روز و شبی
  4. شمارهٔ ۴۳۶دلبر ما را به حال ما اگر بود التفاتی
  5. شمارهٔ ۴۳۷ای دل بیا برای تو دارم بشارتی
  6. شمارهٔ ۴۳۸تعالی الله چه دولت بر سر استی
  7. شمارهٔ ۴۳۹کند زلف تو گاهی سرکشی گه می کند پستی
  8. شمارهٔ ۴۴۰چه شد که مه بریدی وعهد بشکستی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.