پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

نه همی دین و دل از ما برده ای

دین ودل از پیر وبرنا برده ای

نه همی دل برده ای از بت پرست

دل ز بت های کلیسا برده ای

نه همی دل برده ای از دست من

کز دلم جان و تمنا برده ای

من زچشمان تو مستم نه ز می

نشئه از چشمان صهبا برده ای

هم زعنبر نرخ وهم قیمت ز مشک

با دوزلف عنبرآسا برده ای

نه همی تاب وتوان از جان من

در فراق خود به یغما برده ای

از بلند اقبال بی دل هم ز عشق

طاقت وصبر و شکیبا برده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷چرا تواینهمه ای ماه بی وفا شده ای
  2. شمارهٔ ۴۲۸چرا تو این همه ای ماه بی وفا شده ای
  3. شمارهٔ ۴۲۹چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای
  4. شمارهٔ ۴۳۰توچرا اینهمه بدخو شده ای
  5. شمارهٔ ۴۳۱تیر مژگان وسنان قد و زره موشده ای
  6. شمارهٔ ۴۳۲روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
  7. شمارهٔ ۴۳۳گفتم بهای بوسه ای گویند جان فرموده ای
  8. شمارهٔ ۴۳۴دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.