پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی

آذر بیگدلی

غزلیات

۲۰۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ نکهتی امشب از آن زلف دوتا می‌خواستم
  2. شمارهٔ ۱۲۲ اگر نه احتراز از شادی اغیار می‌کردم
  3. شمارهٔ ۱۲۳ نمیگویم نمیکردی اگر شادم چه میکردم؟!
  4. شمارهٔ ۱۲۴ در آن ساعت که به گرد تو ای خودکام می‌گردم
  5. شمارهٔ ۱۲۵ شد عمر و، ز ایام دل شاد ندیدم؛
  6. شمارهٔ ۱۲۶ نیم غمگین، ولی خود را غمین از بهر آن دارم؛
  7. شمارهٔ ۱۲۷ گر روی تو بینم و بمیرم
  8. شمارهٔ ۱۲۸ غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!
  9. شمارهٔ ۱۲۹ زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم؟!
  10. شمارهٔ ۱۳۰ شبی کت، غیر، هم بزم است، اگر بیرون در باشم
  11. شمارهٔ ۱۳۱ خوش آنکه از غم دل، حرفیش گفته باشم؛
  12. شمارهٔ ۱۳۲ بود طریقهٔ هوش، اینکه سر عشق بپوشم
  13. شمارهٔ ۱۳۳ دردا که حریف راز دانم
  14. شمارهٔ ۱۳۴ فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمی‌دانم!
  15. شمارهٔ ۱۳۵ جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
  16. شمارهٔ ۱۳۶ آمد از راه و نشد فرصت دیدن چکنم؟!
  17. شمارهٔ ۱۳۷ آه از دمی که روز جزا گریه سر کنم
  18. شمارهٔ ۱۳۸ درین گلشن چو شاخ گل، سرا پا گوش بنشینم
  19. شمارهٔ ۱۳۹ خوش آنکه شبی با تو سخن گویم و گریم!
  20. شمارهٔ ۱۴۰ شب عید است، در میخانه باید بستر اندازیم
  21. شمارهٔ ۱۴۱ گر دل جویی، هوات جویم
  22. شمارهٔ ۱۴۲ دوسه روز شد که پیدا نه ای، از کجات جویم؟!
  23. شمارهٔ ۱۴۳ ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم
  24. شمارهٔ ۱۴۴ گرش این جفاست امسال، همان بیار گویم
  25. شمارهٔ ۱۴۵ جان میدهد جان، آن لعل خندان
  26. شمارهٔ ۱۴۶ دی، رشته‌ای به گردنم آن شاه مهوشان
  27. شمارهٔ ۱۴۷ شاهی تو و، شاهان جهان همچو غلامان
  28. شمارهٔ ۱۴۸ گدایان را، هوای بزم سلطانی و، سلطانان
  29. شمارهٔ ۱۴۹ تو خسروی و، من سگت ای شاه خسروان
  30. شمارهٔ ۱۵۰ نشسته میکشان، اهل هوس در خلوت جانان؛
  31. شمارهٔ ۱۵۱ اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتن
  32. شمارهٔ ۱۵۲ شد از مرگ برادر، دل خراب و سینه ریش از من؛
  33. شمارهٔ ۱۵۳ باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛
  34. شمارهٔ ۱۵۴ چون در دل شیرین بود از رشک شکر خون
  35. شمارهٔ ۱۵۵ فزود هر نفسم عشق، کز خط شبگون؛
  36. شمارهٔ ۱۵۶ چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!
  37. شمارهٔ ۱۵۷ من و دردت، که درمان من است این؛
  38. شمارهٔ ۱۵۸ طبیبا، جان غم پرورد من بین
  39. شمارهٔ ۱۵۹ ز میان می‌روم اینک، به کنارم بنشین
  40. شمارهٔ ۱۶۰ بزبان حال دارم، گله بینهایت از تو؛
  41. شمارهٔ ۱۶۱ از غیر، ایمنم، که بود پاسبان تو
  42. شمارهٔ ۱۶۲ کی یار ریزد خون یار، آنگاه یاری همچو تو؟!
  43. شمارهٔ ۱۶۳ غیر را خون دل از دیده روان است که تو
  44. شمارهٔ ۱۶۴ صبح، مگر میدمد از کوی تو
  45. شمارهٔ ۱۶۵ حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو
  46. شمارهٔ ۱۶۶ این مزد قاصدی است که آید ز کوی تو
  47. شمارهٔ ۱۶۷ نمیکنم گله، اما ز بیوفائی تو
  48. شمارهٔ ۱۶۸ شد از دو چشم توام، چشم خون‌فشان هر دو؛
  49. شمارهٔ ۱۶۹ ای که به خون من شدت، ساعد نازنین فرو
  50. شمارهٔ ۱۷۰ بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!
  51. شمارهٔ ۱۷۱ بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!
  52. شمارهٔ ۱۷۲ نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلو
  53. شمارهٔ ۱۷۳ کو خضر راهی؟ کز خیل آن ماه
  54. شمارهٔ ۱۷۴ هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گل
  55. شمارهٔ ۱۷۵ بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته
  56. شمارهٔ ۱۷۶ از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمده
  57. شمارهٔ ۱۷۷ شب هجران، نمی‌دانم ز پی دارد سحر یا نه؟!
  58. شمارهٔ ۱۷۸ جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!
  59. شمارهٔ ۱۷۹ نهی چو نام سگ خود، به من مرا طلبی
  60. شمارهٔ ۱۸۰ روز و شب، از رخ رخشندهٔ شاه عجبی

متن اشعار به نقل از گنجور.