پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

این مزد قاصدی است که آید ز کوی تو

کو را دوباره باز فرستم بسوی تو

هر کس کند ز دیدن روی تو منع من

منعش نمیکنم، که ندیده است روی تو

ترسم ببزم غیر سراغت دهد کسی

گر میرم از غمت، نکنم جستجوی تو

شادم که غیر اگر بردت از کنار من

نتواند از دلم ببرد آرزوی تو

ای شاخ گل، بباغ قدم نه که تا بخاک

بلبل ز بوی گل فتد و گل ز بوی تو

روی تو ماه و، بوی تو گل، حیف در دلم

آتش زده است خوی تو، خوی تو، خوی تو

خوش پند میدهی دگر آذر مرا بصبر

شد بدگمان ز تو دلم از گفتگوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸شد از دو چشم توام، چشم خون‌فشان هر دو؛
  2. شمارهٔ ۱۶۹ای که به خون من شدت، ساعد نازنین فرو
  3. شمارهٔ ۱۷۰بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!
  4. شمارهٔ ۱۷۱بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!
  5. شمارهٔ ۱۷۲نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلو
  6. شمارهٔ ۱۷۳کو خضر راهی؟ کز خیل آن ماه
  7. شمارهٔ ۱۷۴هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گل
  8. شمارهٔ ۱۷۵بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.