پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!

منطق بلبل گشاد، چنگ خوش آهنگ کو؟!

آه ز تلخی کام، آن لب شیرین کجاست؟!

داد ز تنگی دل، آن دهن تنگ کو؟!

سوخت ز مشکم دماغ، موی تو را خون چه شد؟!

زد گلم آتش بباغ، خوی تو را جنگ کو؟!

گرنه رهت بسته اند، پای تو در گل چراست؟!

گرنه دلت برده اند، روی تو را رنگ کو؟!

اهل دل، آذر دوان دلشکنان راز پی

بر سر هم ریخته است شیشه بگو سنگ کو؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳کو خضر راهی؟ کز خیل آن ماه
  2. شمارهٔ ۱۷۴هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گل
  3. شمارهٔ ۱۷۵بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته
  4. شمارهٔ ۱۷۶از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمده
  5. شمارهٔ ۱۷۷شب هجران، نمی‌دانم ز پی دارد سحر یا نه؟!
  6. شمارهٔ ۱۷۸جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!
  7. شمارهٔ ۱۷۹نهی چو نام سگ خود، به من مرا طلبی
  8. شمارهٔ ۱۸۰روز و شب، از رخ رخشندهٔ شاه عجبی
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.