پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلو

ز بیم ناوک آهم، بدزدد آسمان پهلو

تو خفته برقفا، در بستر عشرت چه غم داری

که مسکینی نهد از غم بخاک آستان پهلو؟!

ز داغ دل، زمین چون آسمانی پر ز انجم شد

شب هجر تو سودم بر زمین بس هر زمان پهلو

نبیند خنجر پهلو گذار او شکست اکنون

که بس بر خاک سودم، شد تهی از استخوان پهلو

کنم زان آستان پهلو تهی از خجلت دربان

نداد از ناله ام یک شب، ببستر پاسبان پهلو

به مهد شاخ، طفل غنچه در خواب است ازین غافل؛

که شبها میدهد بلبل، به خار آشیان پهلو

چه خواهی کرد، آذر زیر تیغت گر کشد آهی

در آن ساعت که می‌غلتد ازین پهلو به آن پهلو؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گل
  2. شمارهٔ ۱۷۵بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته
  3. شمارهٔ ۱۷۶از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمده
  4. شمارهٔ ۱۷۷شب هجران، نمی‌دانم ز پی دارد سحر یا نه؟!
  5. شمارهٔ ۱۷۸جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!
  6. شمارهٔ ۱۷۹نهی چو نام سگ خود، به من مرا طلبی
  7. شمارهٔ ۱۸۰روز و شب، از رخ رخشندهٔ شاه عجبی
  8. شمارهٔ ۱۸۱مرا بجرم وفای من از جفا کشتی
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.