پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گل

ز بلبل، شمع از پروانه سرو از فاخته

از دگر یاران ندارم چشم یاری، چون مرا

چشم زخم روزگار از چشم یار انداخته

سرو، سر از باغ بیرون کرد، کت بیند خرام؛

خلق، پندارند کز شوکت سری افراخته

باز امشب، نوبت زاری است ای مرغ سحر

ناله یی سر کن، که ضعفم از زبان انداخته!

ای که گفتی: بعد ازین کار تو راخواهیم ساخت

فکر دیگر کن، که هجران کار ما را ساخته!

بسکه از زخم خدنگ او بخود بالیده ام

در میان کشتگانم دیده و نشناخته!

گر بسر وقت اسیران میروی، وقت است وقت

کآذر امشب خانه از نامحرمان پرداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمده
  2. شمارهٔ ۱۷۷شب هجران، نمی‌دانم ز پی دارد سحر یا نه؟!
  3. شمارهٔ ۱۷۸جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!
  4. شمارهٔ ۱۷۹نهی چو نام سگ خود، به من مرا طلبی
  5. شمارهٔ ۱۸۰روز و شب، از رخ رخشندهٔ شاه عجبی
  6. شمارهٔ ۱۸۱مرا بجرم وفای من از جفا کشتی
  7. شمارهٔ ۱۸۲ای باد بامدادی، میآیی از چه وادی؟!
  8. شمارهٔ ۱۸۳غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.