پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

ای باد بامدادی، میآیی از چه وادی؟!

کز بیدلان برآمد فریاد وافؤادی!

گفتم: بیا، که آبی بر آتشم فشانی؛

دردا که تا رسیدی، خاکم بباد دادی!

ساقی کله شکسته، مطرب ترانه بسته؛

ما غافل و نشسته غم در کمین شادی

ای دل، ز بیم خویَش، گفتم: مرو بکویش؛

دیدی ندیده رویش، از چشمش اوفتادی

بودیم همزبانش، با ما نگفت حرفی؛

رفتیم ز آستانش، از ما نکرد یادی!

از سوز آتش تب، جانم رسید بر لب؛

یا از وفا تو امشب لب بر لبم نهادی؟!

از هر طرف دویدم، روی دلی ندیدم

ناچار آرمیدم، در کوی نامرادی

ساقی بمی ز سینه، رفته است گرد کینه

توبوا من العداوة، یا معشر الاعادی

از تیره بختی آذر، از من رمیده دلبر

چون من کسی ز مادر ای کاشکی نزادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی
  2. شمارهٔ ۱۸۵دل ز یار کهن، مگر کندی
  3. شمارهٔ ۱۸۶چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاری
  4. شمارهٔ ۱۸۷نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟!
  5. شمارهٔ ۱۸۸به گاه رقص، چون در انجمن می در قدح ریزی
  6. شمارهٔ ۱۸۹فغان که عمر سرآمد در انتظار کسی
  7. شمارهٔ ۱۹۰وقتی بغمم رسیده باشی
  8. شمارهٔ ۱۹۱خوش آنکه بسر رسیده باشی
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.