پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

خوش آنکه بسر رسیده باشی

من مرده، تو آرمیده باشی

دانی که چه دیده ام شب هجر

گر روز فراق دیده باشی!

از جام رقیب، می ننوشی

گر خون دلم چشیده باشی

قاصد! نرسیده بر لبم جان

ای کاش باو رسیده باشی!

با او دو بدو نشسته، گویی

یک یک زمن آنچه دیده باشی

باز آی که گوییم نهانی

هر حرف کزو شنیده باشی

ظلم است که، از قفس برانیش

مرغی که پرش بریده باشی

انگار آذر روی چون زان باغ

از شاخ گلی نچیده باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامی
  2. شمارهٔ ۱۹۴هم به روش ظریفی، هم به صفا تمامی
  3. شمارهٔ ۱۹۵ماه رخش چو بنمود، از طرف بام نیمی
  4. شمارهٔ ۱۹۶تا می نخوری، قد رخ زرد ندانی ؛
  5. شمارهٔ ۱۹۷بر آستان، مگرم پاسبان بگردانی
  6. شمارهٔ ۱۹۸تو را که گفت : رخ از دوستان بگردانی؟!
  7. شمارهٔ ۱۹۹یاری من، ای یار جفا کار چه دانی؟!
  8. شمارهٔ ۲۰۰به یک ایما، همان که می‌دانی
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.