پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

ماه رخش چو بنمود، از طرف بام نیمی

از شرم کاست، تا شد ماه تمام نیمی

گیرم رها کنندم، مشکل رسم به جایی

زین بال کش قفس ریخت، نیمی و دام نیمی

از گرم‌خویی عشق، وز سرد‌مهری حسن؛

سوزان کباب دل ماند، نیمی و خام نیمی

دارم ز روی و مویت، رنجی و، تا نرنجی

گویم به صبح نیمی، ناچار و، شام نیمی

زین نیم جان که دارم، چون نگذرم که یارم

از لطف بگذراند بر لب ز نام نیمی

چشم نگه ز هر یک نبود از آن دو چشمم

بس زان دو یک نگاهم، از هر کدام نیمی

تا بی‌خبر نگویم حرفی ز مستی آذر

ساقی دهد چو جامم، ریزد ز جام نیمی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷بر آستان، مگرم پاسبان بگردانی
  2. شمارهٔ ۱۹۸تو را که گفت : رخ از دوستان بگردانی؟!
  3. شمارهٔ ۱۹۹یاری من، ای یار جفا کار چه دانی؟!
  4. شمارهٔ ۲۰۰به یک ایما، همان که می‌دانی
  5. شمارهٔ ۲۰۱ای به سیما، همان که می‌دانی؛
  6. شمارهٔ ۲۰۲کنی تا چند آزارم که زاری‌های من بینی؟!
  7. شمارهٔ ۲۰۳پیران بی گنه را، کشتی گر از نگاهی؛
  8. شمارهٔ ۲۰۴کجایی یوسف ثانی، کجایی؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.