پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

تو را که گفت : رخ از دوستان بگردانی؟!

ز دوستان، رخ چون بوستان بگردانی؟!

بگلبنی که کند نوحه زاغی، ای بلبل؛

جز این چه چاره، کزو آشیان بگردانی؟!

چو تازی از پی صیدم سمند ناز مباد

زنی به تیغم و، از من عنان بگردانی

زمام ناقه ی یار از کفت نیفتد اگر

بگرد محملم ای ساربان بگردانی

به پیری، از ستمش آه اگر کشم؛ یا رب

گزند آه مرا، ز آن جوان بگردانی

چو رو بقبله کنند اهل قبله ای همدم

مباد رویم از آن آستان بگردانی

رفیق برهمن و شیخ اگر شوی آذر

ز دیر و کعبه دل این و آن بگردانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰به یک ایما، همان که می‌دانی
  2. شمارهٔ ۲۰۱ای به سیما، همان که می‌دانی؛
  3. شمارهٔ ۲۰۲کنی تا چند آزارم که زاری‌های من بینی؟!
  4. شمارهٔ ۲۰۳پیران بی گنه را، کشتی گر از نگاهی؛
  5. شمارهٔ ۲۰۴کجایی یوسف ثانی، کجایی؟!
  6. شمارهٔ ۲۰۵دلا، پیام من و او، اگر به هم تو نگویی
  7. شمارهٔ ۲۰۶کاکل عنبرین نهان، زیر کلاه کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۲۰۷چند روزی شد، که از من بی‌سبب رنجیده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.