پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

بر آستان، مگرم پاسبان بگردانی

که راه غیر از آن آستان بگردانی

ز گلبنی، که گلش دیده باشی ای بلبل؛

خزان چو شد، ستم است آشیان بگردانی

سزای کشتنم، این بس بود که نعش مرا

پس از وفات، بر آن آستان بگردانی

ز من، بغیر مگر آن سخن که چون افتد

بمن نگاه تو، باید زبان بگردانی

مکن ز بزم برونم، وگر کنی چه شود

مرا بگرد سر پاسبان بگردانی

بداغ عشق تو شادم، که کس نمیخردم

گرم بشهر پی امتحان بگردانی

روا مدار به آذر جفا چو نتوان ی

که راه ناله ی او ز آسمان بگردانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹یاری من، ای یار جفا کار چه دانی؟!
  2. شمارهٔ ۲۰۰به یک ایما، همان که می‌دانی
  3. شمارهٔ ۲۰۱ای به سیما، همان که می‌دانی؛
  4. شمارهٔ ۲۰۲کنی تا چند آزارم که زاری‌های من بینی؟!
  5. شمارهٔ ۲۰۳پیران بی گنه را، کشتی گر از نگاهی؛
  6. شمارهٔ ۲۰۴کجایی یوسف ثانی، کجایی؟!
  7. شمارهٔ ۲۰۵دلا، پیام من و او، اگر به هم تو نگویی
  8. شمارهٔ ۲۰۶کاکل عنبرین نهان، زیر کلاه کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.