پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی

آذر بیگدلی

غزلیات

۲۰۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ گفتی که دلت از عشق پیوسته غمین بادا
  2. شمارهٔ ۲ دور از تو جان سپردن، دشوار بود ما را
  3. شمارهٔ ۳ روزی نگهی افتاد، بر روی کسی ما را؛
  4. شمارهٔ ۴ کنم شبها ازین پس پاسبانی پاسبانش را
  5. شمارهٔ ۵ مرده بودم از غمت، بر سر رسیدی دی مرا؟
  6. شمارهٔ ۶ درد دل گویم و، بر طبع گران است تو را
  7. شمارهٔ ۷ کی بود کی، رو به خاک آستان آرم تو را؟
  8. شمارهٔ ۸ دم مردن شدن دمساز چون من ناتوانی را
  9. شمارهٔ ۹ هر گل که دمیده از گل ما
  10. شمارهٔ ۱۰ رازی که از یاران نهان، با یار گفتم بارها؛
  11. شمارهٔ ۱۱ تا کی به درت نالیم، هرشب من و دربان‌ها؟
  12. شمارهٔ ۱۲ زمام ناقه گرفته است ساربان تنها
  13. شمارهٔ ۱۳ سر آمد روز هجر و، با توام لب بر لب است امشب؛
  14. شمارهٔ ۱۴ از آن لب شکوه‌ام بسیار و، هر شب
  15. شمارهٔ ۱۵ آمد سحر به پرسش من یار با رقیب
  16. شمارهٔ ۱۶ از خنده چه آلوده شود لب بعتابت
  17. شمارهٔ ۱۷ مرا بکشتی و، بازم دل از تو خرسند است؛
  18. شمارهٔ ۱۸ از بس دل امشبم ز تو نامهربان پر است
  19. شمارهٔ ۱۹ بلبل ما را فغان دیگر است
  20. شمارهٔ ۲۰ ز خود روم، چو پرو بال هستیم باز است
  21. شمارهٔ ۲۱ غیر، بیهوده، پی یار وفادار من است
  22. شمارهٔ ۲۲ آنچه از مکتوب من ظاهر نشد، نام من است؛
  23. شمارهٔ ۲۳ فتاده از پی دل کودکان و غوغائی است
  24. شمارهٔ ۲۴ تیر تو کز استخوان ما جست
  25. شمارهٔ ۲۵ وصل، که در هر نفسم آرزوست؛
  26. شمارهٔ ۲۶ افغان که رفت جانم و جانانم آرزوست
  27. شمارهٔ ۲۷ مرغ اسیرم، چمنم آرزوست
  28. شمارهٔ ۲۸ گلی و بلبلی تا در چمن هست
  29. شمارهٔ ۲۹ بر آستان توام، شب چو شد، فغانی هست
  30. شمارهٔ ۳۰ آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون می‌گریست؛
  31. شمارهٔ ۳۱ این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟!
  32. شمارهٔ ۳۲ کسی را چون به بیدادت شکی نیست
  33. شمارهٔ ۳۳ دردی دارم که گفتنی نیست
  34. شمارهٔ ۳۴ غمت، که غیر منش با کس آشنایی نیست
  35. شمارهٔ ۳۵ سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت؛
  36. شمارهٔ ۳۶ زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
  37. شمارهٔ ۳۷ دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت
  38. شمارهٔ ۳۸ ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!
  39. شمارهٔ ۳۹ حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
  40. شمارهٔ ۴۰ بر آستانه‌اش امشب خوشم که جانان گفت
  41. شمارهٔ ۴۱ هم خنده خوش است و هم خرامت!
  42. شمارهٔ ۴۲ هر مرغ که میپرد ز بامت
  43. شمارهٔ ۴۳ چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت
  44. شمارهٔ ۴۴ ز آن سویش ای نسیم صبا می‌فرستمت
  45. شمارهٔ ۴۵ گیرم بعجز دامنت و جان سپارمت
  46. شمارهٔ ۴۶ حیات جاودان بخشد بعاشق لعل خندانت
  47. شمارهٔ ۴۷ کجا روم؟ که اگر باشدم ز دست شکایت
  48. شمارهٔ ۴۸ نهم به پای کسی سر، که سر نهاده به پایت
  49. شمارهٔ ۴۹ من از غمت، زبانی، با خلق در شکایت
  50. شمارهٔ ۵۰ نهم بر خاک پهلو شب، به این امید در کویت
  51. شمارهٔ ۵۱ وفا نگر، که وفائی ندیده از صیاد
  52. شمارهٔ ۵۲ گفتمش حرفی و امید که در گوشش باد
  53. شمارهٔ ۵۳ دلم، تاب تغافل، طاقت آزار هم دارد؛
  54. شمارهٔ ۵۴ عاشقم و، عشق من زوال ندارد
  55. شمارهٔ ۵۵ پیش عذار تو، مه جمال ندارد
  56. شمارهٔ ۵۶ دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد؛
  57. شمارهٔ ۵۷ ز دشمنی بمنت، روزگار نگذارد
  58. شمارهٔ ۵۸ قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبرد
  59. شمارهٔ ۵۹ گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!
  60. شمارهٔ ۶۰ چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد

متن اشعار به نقل از گنجور.