پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

فتاده از پی دل کودکان و غوغائی است

تو هم بیا بتماشا که خوش تماشائی است

مرا که مرغ دلم، مانده در شکنجه دام؛

ازین چه سود که بیرون شهر صحرائی است؟!

گرانی از سر کوی تو زود خواهم برد

بیا که فرصت حرف، امشبی و فردایی است!

نه پند واعظت از ره برد، نه نغمه ی چنگ؛

میان مسجد و میخانه، بیخطر جایی است!

چرا ز مرگ بنالم بخود، که تربت من

بزیر سایه ی سرو بلند بالایی است؟!

فغان، که درد تو آذر بکس نیارد گفت

چو بنده‌ای که گرفتار عشق مولایی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵وصل، که در هر نفسم آرزوست؛
  2. شمارهٔ ۲۶افغان که رفت جانم و جانانم آرزوست
  3. شمارهٔ ۲۷مرغ اسیرم، چمنم آرزوست
  4. شمارهٔ ۲۸گلی و بلبلی تا در چمن هست
  5. شمارهٔ ۲۹بر آستان توام، شب چو شد، فغانی هست
  6. شمارهٔ ۳۰آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون می‌گریست؛
  7. شمارهٔ ۳۱این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟!
  8. شمارهٔ ۳۲کسی را چون به بیدادت شکی نیست
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.