پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

آنچه از مکتوب من ظاهر نشد، نام من است؛

و آنچه قاصد را بخاطر نیست، پیغام من است

غیر، بر من میبرد حسرت، که هم بزم توام؛

کاش نوشد قطره یی زین می که در جام من است

میتوانم از تغافل بر سر رحم آرمت

دشمن من این دل بی صبر و آرام من است

در خیال جستن از دام من آن وحشی غزال

من باین خوش کرده ام خاطر که در دام من است!

آذر آن ظالم که بی‌موجب مرا بدنام کرد

هیچ می‌گوید که این بیچاره بدنام من است؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴تیر تو کز استخوان ما جست
  2. شمارهٔ ۲۵وصل، که در هر نفسم آرزوست؛
  3. شمارهٔ ۲۶افغان که رفت جانم و جانانم آرزوست
  4. شمارهٔ ۲۷مرغ اسیرم، چمنم آرزوست
  5. شمارهٔ ۲۸گلی و بلبلی تا در چمن هست
  6. شمارهٔ ۲۹بر آستان توام، شب چو شد، فغانی هست
  7. شمارهٔ ۳۰آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون می‌گریست؛
  8. شمارهٔ ۳۱این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.