پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون می‌گریست؛

زود رفتی و ندیدی، کز غمت چون می‌گریست؟!

آنکه می‌خندید بر حالم، ز عشقت پیش ازین؛

گر به این زاری مرا می‌دید، اکنون می‌گریست

شب، به کویت گریه می‌کردم من و، بر حال من؛

هرکه را می‌دیدم آنجا، از من افزون می‌گریست

گریم از روزی که یار از دست قاصد می‌گرفت

نامهٔ ما را و می‌خواند و به مضمون می‌گریست

گرنه، از خوی تو امشب داشت بیم آذر چرا

گاه‌گاه از انجمن می‌رفت بیرون می‌گریست؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲کسی را چون به بیدادت شکی نیست
  2. شمارهٔ ۳۳دردی دارم که گفتنی نیست
  3. شمارهٔ ۳۴غمت، که غیر منش با کس آشنایی نیست
  4. شمارهٔ ۳۵سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت؛
  5. شمارهٔ ۳۶زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
  6. شمارهٔ ۳۷دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت
  7. شمارهٔ ۳۸ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!
  8. شمارهٔ ۳۹حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.