پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت

نهفته بود غمی در دلم، زبان نگذاشت!

بر آستانه اش ار سر گذاشتم چه عجب؟!

بر آستانه ی او سر نمی توان نگذاشت!

علاج حسرت بلبل کند گلی که شکفت

ز گلبنی که بر او زاغی آشیان نگذاشت

در این بهار کشیدم بسوی گلشن رخت

بشوق آنکه گلی بو کنم، خزان نگذاشت

بود هوای تماشای باغی آذر را

که روزگار گلش را بباغبان نگذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!
  2. شمارهٔ ۳۹حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
  3. شمارهٔ ۴۰بر آستانه‌اش امشب خوشم که جانان گفت
  4. شمارهٔ ۴۱هم خنده خوش است و هم خرامت!
  5. شمارهٔ ۴۲هر مرغ که میپرد ز بامت
  6. شمارهٔ ۴۳چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت
  7. شمارهٔ ۴۴ز آن سویش ای نسیم صبا می‌فرستمت
  8. شمارهٔ ۴۵گیرم بعجز دامنت و جان سپارمت
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.