پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت؛

حیرتی دارم ازین آتش که خاکستر نداشت!

دوش در بزم تو دیدم غیر را و، زنده ام؛

این قدر هم صبر از من هیچکس باور نداشت

شب فرستادم ز سوز دل، بکویش نامه ها

روز دیدم هر طرف مرغی که بال و پر نداشت

بود خلقی آگه از قتلم، که در بزم تو دوش؛

کم کسی میدید سوی من، که چشم تر نداشت!

آذر، آن ساعت که آب از خنجر او می‌چشید

مرد و در دل آرزوی چشمهٔ کوثر نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت
  2. شمارهٔ ۳۸ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!
  3. شمارهٔ ۳۹حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
  4. شمارهٔ ۴۰بر آستانه‌اش امشب خوشم که جانان گفت
  5. شمارهٔ ۴۱هم خنده خوش است و هم خرامت!
  6. شمارهٔ ۴۲هر مرغ که میپرد ز بامت
  7. شمارهٔ ۴۳چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت
  8. شمارهٔ ۴۴ز آن سویش ای نسیم صبا می‌فرستمت
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.