پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

غمت، که غیر منش با کس آشنایی نیست

تو گر جدا شوی، او را زمن جدایی نیست

خوشم که غیر، تو را دوش مینمود بمن؛

گمانش اینکه تو را با من آشنایی نیست!

چو رفتی از سر بالین من، دگر ز توام

جز این امید که سوی مزارم آیی نیست

خوش آنکه غیر بمن رنجش تو چون بیند

ز ناز داند و گوید: ز بیوفائی نیست

بیا که بی مه رویت به کلبهٔ آذر

اگر شب است، وگر روز روشنایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
  2. شمارهٔ ۳۷دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت
  3. شمارهٔ ۳۸ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!
  4. شمارهٔ ۳۹حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
  5. شمارهٔ ۴۰بر آستانه‌اش امشب خوشم که جانان گفت
  6. شمارهٔ ۴۱هم خنده خوش است و هم خرامت!
  7. شمارهٔ ۴۲هر مرغ که میپرد ز بامت
  8. شمارهٔ ۴۳چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.