پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

بر آستانه‌اش امشب خوشم که جانان گفت

که دوش قصهٔ محرومی تو دربان گفت

شد آشکار، ز کم ظرفی حریفان راز

وگرنه پیر مغان آنچه گفت پنهان گفت

غم نهانی من گفت با رقیب و دریغ

ازین فسانه که مشکل شنید و آسان گفت

نگویدت کسی احوال من، کجا رفت آن

که بی‌بضاعتی مور، با سلیمان گفت؟!

ز دیده برد غبارش نسیم مصر مگر

نهفته قصهٔ یوسف به پیر کنعان گفت

چه گویم و چه ز من بشنوی؟ که قصهٔ عشق

حکایتی است که نتوان شنید و نتوان گفت!

ز رلف یار ندانم چه گفت آذر دوش

که داشت حال پریشانی و پریشان گفت؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲هر مرغ که میپرد ز بامت
  2. شمارهٔ ۴۳چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت
  3. شمارهٔ ۴۴ز آن سویش ای نسیم صبا می‌فرستمت
  4. شمارهٔ ۴۵گیرم بعجز دامنت و جان سپارمت
  5. شمارهٔ ۴۶حیات جاودان بخشد بعاشق لعل خندانت
  6. شمارهٔ ۴۷کجا روم؟ که اگر باشدم ز دست شکایت
  7. شمارهٔ ۴۸نهم به پای کسی سر، که سر نهاده به پایت
  8. شمارهٔ ۴۹من از غمت، زبانی، با خلق در شکایت
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.