پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت

این حدیثی است که تا هست نفس خواهم گفت!

برد صیادم ازین باغ و ز بیمهری گل

حرفها دارم و در کنج قفس خواهم گفت

تا نماند بسر کوی تو جز من دگری

قصه ی جور تو با اهل هوس خواهم گفت

حال خود، کز پی آن قافله سرگردانم؛

چون بگوشم رسد آواز جرس خواهم گفت

کنم آذر گله از دشمن اگر بینم دوست

نیست گل ورنه دل آزاری خس خواهم گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱هم خنده خوش است و هم خرامت!
  2. شمارهٔ ۴۲هر مرغ که میپرد ز بامت
  3. شمارهٔ ۴۳چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت
  4. شمارهٔ ۴۴ز آن سویش ای نسیم صبا می‌فرستمت
  5. شمارهٔ ۴۵گیرم بعجز دامنت و جان سپارمت
  6. شمارهٔ ۴۶حیات جاودان بخشد بعاشق لعل خندانت
  7. شمارهٔ ۴۷کجا روم؟ که اگر باشدم ز دست شکایت
  8. شمارهٔ ۴۸نهم به پای کسی سر، که سر نهاده به پایت
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.