پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

دردی دارم که گفتنی نیست

ور گفته شود شنفتنی نیست

باغی است دلم ز داغت، اما

باغی که گلش شکفتنی نیست

داند همه کس غمم، که عشقت

گنجی است، ولی نهفتنی نیست

افسانه ی وصل تا نباشد

چشمم شب هجر خفتنی نیست

گردی است در آستانت آذر

اما گردی که رفتنی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت؛
  2. شمارهٔ ۳۶زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
  3. شمارهٔ ۳۷دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت
  4. شمارهٔ ۳۸ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!
  5. شمارهٔ ۳۹حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
  6. شمارهٔ ۴۰بر آستانه‌اش امشب خوشم که جانان گفت
  7. شمارهٔ ۴۱هم خنده خوش است و هم خرامت!
  8. شمارهٔ ۴۲هر مرغ که میپرد ز بامت
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.