پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت

دردا که دیر آمد و، افغان که زود رفت

چون شاخ گل، بپهلوی من تا نشست، خاست؛

چون ماه نو، بدیده ی من تا نمود رفت!

بختم که سر ز خواب برآورده بود، خفت؛

سروی که سایه بر سرم افگنده بود رفت!

گفتم: کنم سجود بشکر قدوم او؛

دردا که بر نداشته سر از سجود رفت!

آمد زد آتشم بدل از آمدن، ولی

زآن پیشتر که خیزدم از سینه دود رفت

سودم جبین بخاک رهش، کآمد از کرم؛

ننشسته، از کنارم اما چه سود رفت!

نی نی نشسته بود و، حریفان بعرض حال

تا داستان شکوه ی آذر شنود، رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
  2. شمارهٔ ۴۰بر آستانه‌اش امشب خوشم که جانان گفت
  3. شمارهٔ ۴۱هم خنده خوش است و هم خرامت!
  4. شمارهٔ ۴۲هر مرغ که میپرد ز بامت
  5. شمارهٔ ۴۳چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت
  6. شمارهٔ ۴۴ز آن سویش ای نسیم صبا می‌فرستمت
  7. شمارهٔ ۴۵گیرم بعجز دامنت و جان سپارمت
  8. شمارهٔ ۴۶حیات جاودان بخشد بعاشق لعل خندانت
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.