پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

کسی را چون به بیدادت شکی نیست

هزارت دوست بود اکنون، یکی نیست

بدشت عشق، صیادی است؛ کش دام

تهی هرگز ز صید زیرکی نیست

کسی کش صبر بسیار است داند

که جور خوبرویان، اندکی نیست

ندانم، از که خوردم زخم؛ اما

به ترکش جز تو کس را ناوکی نیست

بتن جایی ندارد آذر پیر

که به روی جای سنگ کودکی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴غمت، که غیر منش با کس آشنایی نیست
  2. شمارهٔ ۳۵سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت؛
  3. شمارهٔ ۳۶زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
  4. شمارهٔ ۳۷دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت
  5. شمارهٔ ۳۸ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!
  6. شمارهٔ ۳۹حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت
  7. شمارهٔ ۴۰بر آستانه‌اش امشب خوشم که جانان گفت
  8. شمارهٔ ۴۱هم خنده خوش است و هم خرامت!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.