پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

بر آستان توام، شب چو شد، فغانی هست

که شب فغان سگی در هر آستانی هست

دلم پر است، دم نزع شکوه تا نکنم؛

بپرس حال مرا، تا مرا زبانی هست!

گمان این بمنت نیست کز تو شکوه کنم

مگر هنوز بصبر منت گمانی هست؟!

سگت برای چه افتاده در قفای رقیب؟!

هنوز در تن من، مشت استخوانی هست!

مه من، از خبر مهر من بکینم کشت

ولی ازین خبرش نیست کآسمانی هست

پر است دامن خلق از گل و تهی از من

باین گمان که در این باغ باغبانی هست

براه عشق، همین پایه بس تو را آذر

که گردی از تو بدنبال کاروانی هست!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟!
  2. شمارهٔ ۳۲کسی را چون به بیدادت شکی نیست
  3. شمارهٔ ۳۳دردی دارم که گفتنی نیست
  4. شمارهٔ ۳۴غمت، که غیر منش با کس آشنایی نیست
  5. شمارهٔ ۳۵سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت؛
  6. شمارهٔ ۳۶زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
  7. شمارهٔ ۳۷دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت
  8. شمارهٔ ۳۸ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.