پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

آمد سحر به پرسش من یار با رقیب

یا من زرشک جان دهم امروز، یا رقیب

از خون من که کشته شدم، پیش از او گرفت

ز آن پیشتر که کشته شود خونبها رقیب!

ای بیوفا، بس است جفا از خدا بترس

تا چند بینم از تو جفا من، وفا رقیب!

زارم بکش برو، که ببیند چو کشته ام؛

ناید ز بیم جان دگرت از قفا رقیب!

چون پایمال رشکم، از این بزم رفتنم

بهتر؛ ببزم تا ننهاده است پا رقیب!

بیگانه، بایدم ز تو ناآشنا شدن

زان پیشتر که با تو شود آشنا رقیب

مردم ز بدگمانی دل، گیرم ای پری

هم پاکدامنی تو و، هم پارسا رقیب!

از کوی یار آذر اگر میروی برو

آگه ز خواری تو نگشته است تا رقیب!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷مرا بکشتی و، بازم دل از تو خرسند است؛
  2. شمارهٔ ۱۸از بس دل امشبم ز تو نامهربان پر است
  3. شمارهٔ ۱۹بلبل ما را فغان دیگر است
  4. شمارهٔ ۲۰ز خود روم، چو پرو بال هستیم باز است
  5. شمارهٔ ۲۱غیر، بیهوده، پی یار وفادار من است
  6. شمارهٔ ۲۲آنچه از مکتوب من ظاهر نشد، نام من است؛
  7. شمارهٔ ۲۳فتاده از پی دل کودکان و غوغائی است
  8. شمارهٔ ۲۴تیر تو کز استخوان ما جست
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.