پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

مرا بکشتی و، بازم دل از تو خرسند است؛

مگر تحمل یاران ز یار تا چند است؟!

بروز مرگ، شنیدم که پیر کنعان گفت

که دوست دشمن جان است اگر چه فرزند است

نیم ز لطف تو نومید، اگر خطائی رفت؛

گنه ز بنده و، بخشایش از خداوند است!

ز آسمان نکنم شکوه، گر ز کین کشدم؛

چرا که دشمنی او به دوست مانند است!

گر از تو روز وفاتم نوید وصل نیافت

بمرگم این همه غیر از چه آرزومند است؟!

ز درد بلبلی افغان که آشیان دارد

بگلشنی که گلشن را به خار پیوند است!

اثر بناله ی آذر بجز گرفتاری

مجو، که بلبل از آواز خویش در بند است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹بلبل ما را فغان دیگر است
  2. شمارهٔ ۲۰ز خود روم، چو پرو بال هستیم باز است
  3. شمارهٔ ۲۱غیر، بیهوده، پی یار وفادار من است
  4. شمارهٔ ۲۲آنچه از مکتوب من ظاهر نشد، نام من است؛
  5. شمارهٔ ۲۳فتاده از پی دل کودکان و غوغائی است
  6. شمارهٔ ۲۴تیر تو کز استخوان ما جست
  7. شمارهٔ ۲۵وصل، که در هر نفسم آرزوست؛
  8. شمارهٔ ۲۶افغان که رفت جانم و جانانم آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.