پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

از آن لب شکوه‌ام بسیار و، هر شب

به لب می‌آرم و، می‌نگرم لب

شب آدینه، بر مستان چنان است

که روز شنبه بر طفلان مکتب

بیا رب یا رب افتاده است کارم

از این یا رب نگاهش دار یا رب

طبیبم، فکر درمان داشت، گفتم:

چرا داری ز تدبیرم معذب؟!

ز جور یاد مینالم، نه از درد

ز داغ هجر میسوزم، نه از تب

زماه خود، چو بینم مهربانی

نمینالم ز بیمهری کوکب

به دستی نار پستان دارم آذر

به دیگر دست خواهم سیب غبغب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶از خنده چه آلوده شود لب بعتابت
  2. شمارهٔ ۱۷مرا بکشتی و، بازم دل از تو خرسند است؛
  3. شمارهٔ ۱۸از بس دل امشبم ز تو نامهربان پر است
  4. شمارهٔ ۱۹بلبل ما را فغان دیگر است
  5. شمارهٔ ۲۰ز خود روم، چو پرو بال هستیم باز است
  6. شمارهٔ ۲۱غیر، بیهوده، پی یار وفادار من است
  7. شمارهٔ ۲۲آنچه از مکتوب من ظاهر نشد، نام من است؛
  8. شمارهٔ ۲۳فتاده از پی دل کودکان و غوغائی است
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.