پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۸

دم مردن شدن دمساز چون من ناتوانی را

مرا گر زنده کردی، کشتی از رشکم جهانی را

درین گلشن بود جای من ای گل، بلبلم، بلبل؛

نه جغدم کو بهر ویرانه خوش کرد آشیانی را!

دریغا گشت صرف مهربانی عمر و، نتوانم

که با خود مهربان سازم دل نامهربانی را

بیابان محبت را، ندانم کیست خضر امشب

که ره گم کرده می بینم، ز هر سو کاروانی را

کنون راندی مرا از کوی خود ای گل، بدان ماند

که فصل گل کسی راند ز باغی باغبانی را!

توانایی بازوی تو را، ای صید کش دانم؛

که خواهد ورنه از تو خون صید ناتوانی را؟!

نخواهم رفت از کوی بتان آذر، مگر بینم

شبی روزی نباشد پاسبانی آستانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰رازی که از یاران نهان، با یار گفتم بارها؛
  2. شمارهٔ ۱۱تا کی به درت نالیم، هرشب من و دربان‌ها؟
  3. شمارهٔ ۱۲زمام ناقه گرفته است ساربان تنها
  4. شمارهٔ ۱۳سر آمد روز هجر و، با توام لب بر لب است امشب؛
  5. شمارهٔ ۱۴از آن لب شکوه‌ام بسیار و، هر شب
  6. شمارهٔ ۱۵آمد سحر به پرسش من یار با رقیب
  7. شمارهٔ ۱۶از خنده چه آلوده شود لب بعتابت
  8. شمارهٔ ۱۷مرا بکشتی و، بازم دل از تو خرسند است؛
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.