پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

تا کی به درت نالیم، هرشب من و دربان‌ها؟

آنها ز فغان من، من از ستم آن‌ها؟!

دامان توام شاید، کز سعی به دست آید؛

لیک آه که می‌باید زد دست به دامان‌ها

یکبار برون آور، زان چاک گریبان سر

چون رفته فرو بنگر سرها به گریبان‌ها

ای جسم تو جان پاک، در راه تو جان‌ها خاک؛

هر سو گذری چالاک، بر باد رود جان‌ها

صد تیر فزون یا کم، از تو به دل چاکم؛

گم‌گشته و از خاکم، پیدا شده پیکان‌ها!

نارم ز طبیبان یاد، دارم به دل ناشاد؛

درد تو و نتوان داد، این درد به درمان‌ها

تا چند دلت لرزد، زین غم که خطش سر زد؟!

این سبزه تو را ارزد آذر به گلستان‌ها!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳سر آمد روز هجر و، با توام لب بر لب است امشب؛
  2. شمارهٔ ۱۴از آن لب شکوه‌ام بسیار و، هر شب
  3. شمارهٔ ۱۵آمد سحر به پرسش من یار با رقیب
  4. شمارهٔ ۱۶از خنده چه آلوده شود لب بعتابت
  5. شمارهٔ ۱۷مرا بکشتی و، بازم دل از تو خرسند است؛
  6. شمارهٔ ۱۸از بس دل امشبم ز تو نامهربان پر است
  7. شمارهٔ ۱۹بلبل ما را فغان دیگر است
  8. شمارهٔ ۲۰ز خود روم، چو پرو بال هستیم باز است
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.