پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

زمام ناقه گرفته است ساربان تنها

فغان کنم، نکند تا جرس فغان تنها

ز رفتنت بزمین زد مرا چو فرصت یافت

بیا که بیتو مرا دیده آسمان تنها

بگرد محملم اخیار راه اگر بدهند

فتم چو گرد بدنبال کاروان تنها!

بمن که در قفس افتاده ام نمیدانی

چگونه می گذرد ای هم آشیان تنها؟!

بمن که در قفس افتاده ام نمیدانی

چگونه می گذرد ای هم آشیان تنها؟!

نمیروم بستم از در تو، این ستم است؛

که آستان تو ماند بپاسبان تنها!

چو گل بپرورمت، گرچه آسمان دانم

که باغ را نگذارد بباغبان تنها

بهای خون من، این بس بود که برخیزم

بروز حشر از آن خاک آستان تنها

مرا ببر، چو بکوی بتان روی آذر

که غم ز دل نبرد سیر بوستان تنها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴از آن لب شکوه‌ام بسیار و، هر شب
  2. شمارهٔ ۱۵آمد سحر به پرسش من یار با رقیب
  3. شمارهٔ ۱۶از خنده چه آلوده شود لب بعتابت
  4. شمارهٔ ۱۷مرا بکشتی و، بازم دل از تو خرسند است؛
  5. شمارهٔ ۱۸از بس دل امشبم ز تو نامهربان پر است
  6. شمارهٔ ۱۹بلبل ما را فغان دیگر است
  7. شمارهٔ ۲۰ز خود روم، چو پرو بال هستیم باز است
  8. شمارهٔ ۲۱غیر، بیهوده، پی یار وفادار من است
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.