پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

رازی که از یاران نهان، با یار گفتم بارها؛

زین پس نشاید گفتنم، کور است جز من یارها!

من وصل یارم آرزو، او را بسوی غیر رو؛

نه من گنه دارم نه او، کار دل است این کارها!

زلفت بتاب و برده تاب، از جان روز آشفتگان

چشمت بخواب و برده خواب از چشم این بیدارها

دانی ز بخت واژگون، احوال ما چون است چون

چون نامه‌ها آری برون، از رخنهٔ دیوارها!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲زمام ناقه گرفته است ساربان تنها
  2. شمارهٔ ۱۳سر آمد روز هجر و، با توام لب بر لب است امشب؛
  3. شمارهٔ ۱۴از آن لب شکوه‌ام بسیار و، هر شب
  4. شمارهٔ ۱۵آمد سحر به پرسش من یار با رقیب
  5. شمارهٔ ۱۶از خنده چه آلوده شود لب بعتابت
  6. شمارهٔ ۱۷مرا بکشتی و، بازم دل از تو خرسند است؛
  7. شمارهٔ ۱۸از بس دل امشبم ز تو نامهربان پر است
  8. شمارهٔ ۱۹بلبل ما را فغان دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.