پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

نهم بر خاک پهلو شب، به این امید در کویت

که ننشیند کسی از هم‌نشینان روز پهلویت

فغان، کامشب که دارم راه در بزم تو، از غیرت

بسوی غیر باید بنگرم، تا ننگرد سویت!

در این گلشن، که هر مرغی گلی جوید، من آن مرغم

که بینم روی هر گل، آیدم یاد از گل رویت

نیم آزرده از برگشتن کویت، اگر بینم

که جز من دیگری آزرده بر می گردد از کویت

به افسونت زبان بستم، ببزم غیر و میترسم؛

که باشد با کسی در گفتگو چشم سخن گویت

پس از رنجش، بسویت میکشد هر دم دلم، اما

بدامن میکشم پا، میکنم چون یاد از خویت!

کشی چون تیغ کین، از شوق جان دادن مرا خوشتر؛

که از قتلم خدا ناکرده گردد رنجه بازویت

در آن مجلس نداند تا کسی احوال من، باید

که بینم یک نظر سوی رقیبان، یک نظر سویت

ز لطفت تا شود قطع امید غیر یکباره

به کویت هر سحر شب نالد آذر چون سگ کویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲گفتمش حرفی و امید که در گوشش باد
  2. شمارهٔ ۵۳دلم، تاب تغافل، طاقت آزار هم دارد؛
  3. شمارهٔ ۵۴عاشقم و، عشق من زوال ندارد
  4. شمارهٔ ۵۵پیش عذار تو، مه جمال ندارد
  5. شمارهٔ ۵۶دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد؛
  6. شمارهٔ ۵۷ز دشمنی بمنت، روزگار نگذارد
  7. شمارهٔ ۵۸قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبرد
  8. شمارهٔ ۵۹گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.