پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

پیش عذار تو، مه جمال ندارد

پیش قدت، سرو اعتدال ندارد

هست دو تابنده رخ، چو مهر و چو ماهت

مهر پی خط و مه جمال ندارد

شرم ز قتلم مکن، که کشتن عاشق

هست گناهی، که انفعال ندارد

در شکن دام او، ز بیم رهایی

رشک بمرغی برم، که بال ندارد

درد چه گویی، بآنکه درد ندارد؟!

حال چه جویی، از آنکه حال ندارد؟!

آه که تا تشنه کام عشق نمیرد

راه بسرچشمه ی وصال ندارد

غیر تو آذر که در خیال وصالی

هیچ کس اندیشه ی محال ندارد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷ز دشمنی بمنت، روزگار نگذارد
  2. شمارهٔ ۵۸قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبرد
  3. شمارهٔ ۵۹گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!
  4. شمارهٔ ۶۰چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد
  5. شمارهٔ ۶۱کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد
  6. شمارهٔ ۶۲دایه، کِت در مهد زر ای سیم‌تن می‌پرورد
  7. شمارهٔ ۶۳یارم ز وفا چو دست گیرد
  8. شمارهٔ ۶۴روز محشر، که ز هر گوشه کسی برخیزد؛
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.