پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

عاشقم و، عشق من زوال ندارد

رفتنم از کویت احتمال ندارد

وای بحالم، ز بیکسی که بکویت

هیچکسم آگهی ز حال ندارد

چون ندهم تن بدوری تو، که از پی

روز فراقت، شب وصال ندارد

کام دل، از نخل قامت تو چه جویم؟!

خیر به جز حسرت، این نهال ندارد!

شکوه ی جورش کجا برم که شهیدم

کرده و از کرده انفعال ندارد؟!

خون اسیری کنون مریز که دانی

در صف محشر زبان لال ندارد

چون نکند ناله در شکنجه ی دامش

مرغ دل آذر فراغ بال ندارد؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد؛
  2. شمارهٔ ۵۷ز دشمنی بمنت، روزگار نگذارد
  3. شمارهٔ ۵۸قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبرد
  4. شمارهٔ ۵۹گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!
  5. شمارهٔ ۶۰چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد
  6. شمارهٔ ۶۱کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد
  7. شمارهٔ ۶۲دایه، کِت در مهد زر ای سیم‌تن می‌پرورد
  8. شمارهٔ ۶۳یارم ز وفا چو دست گیرد
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.