پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد؛

ستمکشی است که یار ستمگری دارد

بآن درخت، زیان یا رب از خزان مرساد؛

که زیر سایه ی خود، مرغ بی پری دارد!

ز شوق، دل چو کبوتر طپد بسینه مگر

سراغ نامه ببال کبوتری دارد؟!

شکایت از ستمت کی کنم؟ که بسته لبم

شکایتی که ز جور تو دیگری دارد!

چه خواجه یی تو؟ که هر بنده یی که مینگرم

بغیر بنده ی تو بنده پروری دارد!

گرفت مهر تو تا جای در دلم، گفتم

که: بشکنم صدفی را که گوهری دارد!

براه عشق تو، گم گشت آذر، این راهی است

که هر که گم شود، امید رهبری دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبرد
  2. شمارهٔ ۵۹گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!
  3. شمارهٔ ۶۰چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد
  4. شمارهٔ ۶۱کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد
  5. شمارهٔ ۶۲دایه، کِت در مهد زر ای سیم‌تن می‌پرورد
  6. شمارهٔ ۶۳یارم ز وفا چو دست گیرد
  7. شمارهٔ ۶۴روز محشر، که ز هر گوشه کسی برخیزد؛
  8. شمارهٔ ۶۵ما را دگری جز سگ او یار نباشد
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.