پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

گفتمش حرفی و امید که در گوشش باد

و آنچه از من نشنیده است فراموشش باد

آنکه زد طعنه ی بیهوشیم از دیدن او

چشم او، راهزن قافله ی هوشش باد

آن قصب پوش جوان، کز ستمش دم نزنم

شرمی از طاقت پیران خشن پوشش باد

گفت، دیروز: شب آیم ببرت؛ آمد صبح

شرمی امروز ز دیر آمدن دوشش باد

سرکند غیر چو بدگویی من، یا رب یار

نشنود، ور شنود زود فراموشش باد

صبح کز طلعت خورشید بخود مینازد

شرمی از پرتو آن طرف بناگوشش باد

روز محشر، چو جفای تو ز آذر پرسند

بدعا کوش که یا رب لب خاموشش باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴عاشقم و، عشق من زوال ندارد
  2. شمارهٔ ۵۵پیش عذار تو، مه جمال ندارد
  3. شمارهٔ ۵۶دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد؛
  4. شمارهٔ ۵۷ز دشمنی بمنت، روزگار نگذارد
  5. شمارهٔ ۵۸قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبرد
  6. شمارهٔ ۵۹گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!
  7. شمارهٔ ۶۰چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد
  8. شمارهٔ ۶۱کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.