پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی

دل به جان، جان به لب و لب به فغان آوردی

خون خود می‌طلبند از تو جهانی، آری

رسم بیداد تو اول به جهان آوردی!

برده عشقت ز جوانان دل و، از پیران عقل؛

چه بلاها، به سر پیر و جوان آوردی؟!

خون شوی خون، که ز ناسازی جانان چندان

گفتی ای دل، که مرا نیز به جان آوردی!

رفته بود آذر از اندیشهٔ بیداد بتان

به کناری و تو بازش به میان آوردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاری
  2. شمارهٔ ۱۸۷نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟!
  3. شمارهٔ ۱۸۸به گاه رقص، چون در انجمن می در قدح ریزی
  4. شمارهٔ ۱۸۹فغان که عمر سرآمد در انتظار کسی
  5. شمارهٔ ۱۹۰وقتی بغمم رسیده باشی
  6. شمارهٔ ۱۹۱خوش آنکه بسر رسیده باشی
  7. شمارهٔ ۱۹۲بیچاره بلبلی، که نبیند رخ گلی
  8. شمارهٔ ۱۹۳فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامی
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.