پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاری

به درد و داغم، دوا و مرهم، نمی‌فرستی، نمی‌گذاری!

هزار بارم، ز خشم گفتی که: ریزمت خون، نگفتمت : نه!

هزار بارت، به عجز گفتم که: بوسمت لب؟! نگفتی آری!

بسی وفایت، به خلق گفتم، کنون ز جورت، اگر زنم دم؛

میان مردم، نمی‌توانم، برآورم سر، ز شرمساری!

من آن شکارم، که از کمند تو، چون گریزم، کشد به خونم؛

غم شکاری، که چون گریزد، دو گامش از پی، رود شکاری!

امیدگاها، امیدوارم، که بگذرد چون، ز کار کارم؛

چو جان شیرین، تو را سپارم، به خاک کویت، مرا سپاری!

هزار دلبر، اگرچه دیدم، به دلربایی، تو را گُزیدم؛

هزار زخمم، رسید بر دل، ولی از آن‌ها، یکی است کاری

به ناله آذر، مرا چه حاجت؟ خموشی اولی، که در محبت

ضرر نبردم ز صبر و طاقت، اثر ندیدم ز آه و زاری!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸به گاه رقص، چون در انجمن می در قدح ریزی
  2. شمارهٔ ۱۸۹فغان که عمر سرآمد در انتظار کسی
  3. شمارهٔ ۱۹۰وقتی بغمم رسیده باشی
  4. شمارهٔ ۱۹۱خوش آنکه بسر رسیده باشی
  5. شمارهٔ ۱۹۲بیچاره بلبلی، که نبیند رخ گلی
  6. شمارهٔ ۱۹۳فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامی
  7. شمارهٔ ۱۹۴هم به روش ظریفی، هم به صفا تمامی
  8. شمارهٔ ۱۹۵ماه رخش چو بنمود، از طرف بام نیمی
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.