پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

فغان که عمر سرآمد در انتظار کسی

که همچو عمر، دمی بیش نیست یار کسی

وفا بوعده گر این است امید گاهان را

کسی مباد بعالم امیدوار کسی

در آن دیار شدم خاک ره، که ننشیند

بدامن کسی از رهروان، غبار کسی

بر آن شدم که کنم منع دل ز عشق بتان

ولی بدست کسی نیست اختیار کسی

مرا چه سود ازین زندگی، که تا بودم

نه کس بکار من آمد، نه من بکار کسی

نشست غیر به پهلوی او، مباد آن روز

که ناکسی بودش جای در کنار کسی

چه غم ز بیکسی آذر، جز اینکه میترسم

کسی نیاوردم نامه از دیار کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱خوش آنکه بسر رسیده باشی
  2. شمارهٔ ۱۹۲بیچاره بلبلی، که نبیند رخ گلی
  3. شمارهٔ ۱۹۳فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامی
  4. شمارهٔ ۱۹۴هم به روش ظریفی، هم به صفا تمامی
  5. شمارهٔ ۱۹۵ماه رخش چو بنمود، از طرف بام نیمی
  6. شمارهٔ ۱۹۶تا می نخوری، قد رخ زرد ندانی ؛
  7. شمارهٔ ۱۹۷بر آستان، مگرم پاسبان بگردانی
  8. شمارهٔ ۱۹۸تو را که گفت : رخ از دوستان بگردانی؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.