پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

مرا بجرم وفای من از جفا کشتی

جفا نگر، که چو دیدی ز من وفا کشتی!

بآن گناه، که بیگانه را کسی بکشد

تو بیوفا، همه یاران آشنا کشتی

نشد ز قید تو مرغی رها، مگر مرغی

که گر ز کنج قفس کردیش رها کشتی

چو آگه است خدا، روز حشر عذرت چیست؟!

نهان ز خلق اگر امروزت از جفا کشتی؟!

فغان ز کشتنم، اکنون که زنده از جورت

کسی نماند که گوید: مرا چرا کشتی؟!

ز خیل بیگنهان، کس نماند در کویت

به تیغ جور مرا بیگناه تا کشتی

میان مردم عالم، بس است این طعنت

که پادشاه جهان بودی و گدا کشتی

چو شد شکار تو مرغ دلم، نمیدانم

که داریش بقفس باز اسیر، یا کشتی؟!

چه خواجه ای تو، که هر بنده را که دانستی

نمیکند بتو دعوی خونبها کشتی؟!

مرا که درد نکشت، ای طبیب حیرانم؛

چه دشمنی بمنت بود، کز دوا کشتی

بخاک پای تواش تا سپارم از یاری

بگو که آذر بیچاره را کجا کشتی؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛
  2. شمارهٔ ۱۸۴از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی
  3. شمارهٔ ۱۸۵دل ز یار کهن، مگر کندی
  4. شمارهٔ ۱۸۶چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاری
  5. شمارهٔ ۱۸۷نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟!
  6. شمارهٔ ۱۸۸به گاه رقص، چون در انجمن می در قدح ریزی
  7. شمارهٔ ۱۸۹فغان که عمر سرآمد در انتظار کسی
  8. شمارهٔ ۱۹۰وقتی بغمم رسیده باشی
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.