پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!

خون غریبان ریختی، دستت به خون آلود؟ نه!

هر کس میان گفت‌وگو، شد درد خود را چاره‌جو؛

من هم غم خود پیش او، می‌گویم، اما زود، نه!

سهل است، ای نامهربان، با ما نباشی سرگران؛

در دوستی ما زیان، در خصمی ما، سود نه!

گر ریختی ای نازنین، خون مرا از تیغ کین

از دوستان اکنون ببین، یک کس ز تو خشنود نه!

صد جرم از دشمن فزون، دیدی شدت از دل برون

او را که خواهی ریخت خون، جرمیش خواهد بود؟ نه!

در حشر، چون خواری‌کشان، خواهند داد از مهوشان

امروز آذر را نشان، جز چشم خون‌آلود نه!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰روز و شب، از رخ رخشندهٔ شاه عجبی
  2. شمارهٔ ۱۸۱مرا بجرم وفای من از جفا کشتی
  3. شمارهٔ ۱۸۲ای باد بامدادی، میآیی از چه وادی؟!
  4. شمارهٔ ۱۸۳غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛
  5. شمارهٔ ۱۸۴از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی
  6. شمارهٔ ۱۸۵دل ز یار کهن، مگر کندی
  7. شمارهٔ ۱۸۶چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاری
  8. شمارهٔ ۱۸۷نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.